من زینب... 150 لوز دالم!

 
نویسنده : زینب قهرمانی - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٤
 

زینبم!دختر لطیف و صبورم!که صبوریت را همگان به نامت نسبت می دهند،ماه پرخیر رمضان رسید واین ماه را به روی ماهت تبریک می گویم.سه سال می شود که در رمضان هایمان هستی.گر چه دراولین سال حضورت،وجودت را در وجودم حس میکردم،تجربه ای که فراموش شدنی نیست.رمضان سال گذشته نیز ،تو 5 ماهه بودی .هیچ حرکت رونده ای نداشتی،پاهایت اسیر زنجیر ناتوانی بود و زبانت گرفتار قفل سکوت.حتی دستانت قادر نبودند "بای بای"کنند ویا حتی "دس دسی"کنند.نمی توانستی قهر کنی،ناز کنی،دلبری کنی،بوسه بر گونه ی مادر بزنی و ...امسال تو راه می روی،ناز می کنی،قهر می کنی و ...
راستش نمی دانم رمضان آینده چه کارهایی خواهی کرد ،اما من به امید رمضان های سال ها بعد نشسته ام.در آرزوی رمضان هایی که نماز خواندنت را ببینم،روزه گرفتنت را و مهمتر از همه پروایت از گناهان و آلودگی هارا.
تا رمضان امسال زنجیر ناتوانی از پاهایت گشودی و قفل سکوت از لبانت باز کردی و برای ما ناز کردی،و من آرزو می کنم که اسیر قفل و زنجیر گناه و معصیت نشوی و برای خدا ناز کنی و چقدر شیرین تر که خدا ناز آدم را بکشد که همانا من و پدرت جاودانه در کنار تو نخواهیم ماند.
و شاید این تنها آرزوی بزرگ من  باشد.
زینبم !زینبی باش! و زینب وار زندگی کن!

زینبم در 33 روزگی

زینبم در 40 روزگی

زینبم بازم  در 40 روزگی

زینبم در 47روزگی

زینبم در بازم 47روزگی

زینبم در 60روزگی


 
comment نظرات ()

 
مسافرت
نویسنده : زینب قهرمانی - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧
 

سلام و با عرض تبریک به خاطر هم ی این روزای خوب و خوشگل.

ما سه شنبه رفتیم خونه ی محمدصالح اینا و عکس های شمال ر و ازشون گرفتیم.

همون جایی که یه عالمه آب داشت.بعضی وقتها مامان می گه که مثلاً یکی دلش مثل دریا میمونه یا اینکه دریا دله،من نمی دونم،یعنی اون آدمه دلش خیسه؟! یا تو دلش یه عالمه آب هست؟!به هر حال هرچی که باشه من اون جارو خیلی دوست داشتم پ س فکر کنم همه ی اونایی رو هم که دلشون دریاست رو هم دوست دارم.دل همتون دریایی!

این منم و اینم محمدصالح 

این منم و عمو علیرضا

این منم و اینم دریا

این منم و بازم دریا

این منم و دوباره دریا

 


 
comment نظرات ()