من زینب... 150 لوز دالم!

مسافرت
نویسنده : زینب قهرمانی - ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۱
 

سلام سال نو مبارک.ما امسال به شهر کاشان سفر کردیم.شهری که تقریباً همه ی فامیلای بابا اونجان.مامان قبلش خیلی خوشحال بود که می خواست به اونجا.ولی اونجا که بودیم همش خودشو سرزنش می کرد که چرا اومده.چون خیلی اونجا اذیت شد.راستشو بخواید باعث این موضوع من بودم که خیلی خستش کرم.از طرفی غذا نمی خوردم.از طرفی کلی آدمای غریبه میدیدم که میچسبیدم به مامان و گریه می کردم.از طرفی هم همش منو سوار یه اتاقای آهنی کوچیک میکردن که بریم این ور و اون ورو من اصلاً دوست  نداشتم.همه هم به خاطر غذا نخوردن من مامانو دعوا می کردن جز بابا.خلاصه  به من که اصلاً خوش نگذشت. 

راستی این هم یه عکس از روز یک سالگیمه.


 
comment نظرات ()