من زینب... 150 لوز دالم!

اولین حادثه ی جدی
نویسنده : زینب قهرمانی - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۳
 

سلام.من روز جمعه ی گذشته اولین حادثه ی جدی زندگیمو تجربه کردم.یه تجربه ی دردناک!خونه ی مامان جون بودیم که من از پله های توی خونشون افتادم.البته فقط یک پله سقوط داشتم.(خدا رو شکر)وقتی داشتم می افتادم دست راستم موند زیرم و مچم تا شدو دیگه بقیه ی ماجرا که از جیغ مامان شروع میشه تا نگرانی های همه و باد کردن مچ دست من و گریه های دردناک من و بیمارستان.

واما بیمارستان! منو بردن تو یه اتاقی و دستم و گذاشتن زیر یه نور زیاد.میگفتن که دارن عکس میگیرن.اما من نمی دونم چرا عکس دستم این شکلی شده.فکر کنم از دست یه اسکلت عکس گرفتن و میگن مال منه.مامان می گفت  :" خدارو شکر!خدارو شکر!چیزی نشده فقط ضرب دیده".(دیگه می خواستید چی بشه؟!)

اینم عکس های دردناک اون روز:

این سه تا انگشت دست مامانمه که دست منو نگه داشته.اونم انگشترشه که این شکلی افتاده.اون زیریه هم می گن دست منه!


 
comment نظرات ()