من زینب... 150 لوز دالم!

دستم خوب شد!
نویسنده : زینب قهرمانی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٧
 

سلام عزیزان بنده!بالاخره دست کوچک این جانب بعد از سه هفته از چنگال اسارت این گچ لعنتی رهایی یافته و اکنون در سلامت کامل به سر می برد.خدا را شاکریم.

ادبیاتم عوض میشه:طفلکی مامان خسته شد بس که به این و اون توضیح داد که چه بلایی سر دستم اومده.مامان می گفت که حداقل به 100نفر جواب این سوالو داده که:"آخی دستش چی شده؟"شما فکر شو بکنید که من با دست گچ گرفته دوتا عروسی رفتم و یه مهمونی تو یه رستوران که خاله لیلا و عمو علیرضا هم اونجا بودند(تو مهمونییه)پارک و خیابون و همسایه ها و ...غیره بماند.

اما بگم از اره ای که باهاش گچمو بریدن.بردنم اتاق عمل همه چی سبز بود.مامان و بابا همش می ترسیدن که من نترسم.راستشو بخواین خودشون بیشتر از اون اتاقه ترسیده بودن.تازه خانم گچبر هم می ترسید که من نترسم.ولی ازقضا من به قدری به بریدن این گچ و اره ی مورد نظر علاقه نشون دادم و خندیدم که مامان و بابا تا چند روز واسه همه تعریف می کردن.

از امروز شاهد عکس های من از دوروزگی تا...خواهید بود.

زینب در دو روزگی

زینب در سه روزگی

زینب درچهار روزگی

زینب درپنج روزگی

زینب در هشت روزگی


 
comment نظرات ()