من زینب... 150 لوز دالم!

کنکور بابایی
نویسنده : زینب قهرمانی - ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦
 

سلام. یه چند وقتییه که مامان همش منو از بابا دور می کنه.هر وقت می خوام برم پیشش منو می گیره میاره این ور.بابا هم بیشتر وقت ها توی  اتاقه و درو بسته. بعضی  وقت ها هم مامان منو بر میداره می ره خونه ی مامانی .که پیش بابا نباشیم.مامان می گه بابا کنکور داره.کنکور ارشد!نمی دونم این کنکور چیه دیگه.فکر کنم یه جور مریضیه که مامان می ترسه من از بابا بگیرم .مامان دعا می کنه بابا قبول شه.فکر کنم یعنی این که خوب شه. شما هم دعا کنید که کنکور بابایی خوب شه.

راستی من دیروز 11 ماهه شدم.

من تو این عکس 3 ماه و 18 روزمه.

 


 
comment نظرات ()