یک عالمه آبَ

سلام به همه.تولد امام حسین و حضرت عباس و اما سجاد مبارک باشه.

ما چند روز پیش با محمدصالح اینا و درسااینا رفتیم شمال.نمی دونم شمال چه شهرییه.اما یه جایی بود که یه عالمه ،خیلی خیلی آب و تو یه جا ریخته بودن.نمی دونم کی تونسته بود این کاروبکنه.اصلاً این همه آب واز کجا آورده بود.خلاصه این که من خیلی اون جا رو دوست داشتم.خیلی هم آب بازی کردم.عکسامون دست عمو مجیده.هروقت از شون گرفتیم نشونتون میدم. اما اگه شما می دونید این همه آب از کجا اومده  به منم بگید.

زینب در 8 روزگی

زینب در 11روزگی

زینب در 12روزگی

زینب در 17روزگی

زینب در 33روزگی

راستی خبر دارید که جواب نظرات خوب و مهربونتون و می دم.

 

 

 

 

/ 9 نظر / 43 بازدید
تنها

ایشالا که بهتون خوش گذشته باشه

خاله آزاده

سلام عیدت مبارک خاله جون خوشحالم بهت خوش گذشته سلام منو به مامان برسون [گل]

صابر

ماشاالله ماشاالله راستی نمی دونم بابا و مامانت بهت گفتن یا نه بعضی موقع ها فکر م یکنم این همه آب اشک خدا و فرشته هاشه که اون بالا نشستن و دارن زار زار به حال این بیچاره مردم گریه می کنن ...

مریم حدادی

جووووجه به این مامانت بگووو یه زنگ به من بزنه..بگو خاله مریم ایرانه می خواد من و ببینه بگو به من زنگگگگگگگ بززززززززنهههههه

مهنوش

به به چه عکسایی!! البته منم اگه عمه خانوم عکاس داشتم همینجوری بودما!!! عکسات خیلی خوشگله عزیزم![لبخند]

خاله حمیده

سلام ناناز خانم[لبخند]... از قول من مامانیتو ببوس و بگو ایشالا سر فرصت حتما حتما باهاش تماس میگیرم[پلک] ... منم دلم براش خیلی تنگ شده آخه خانم کوچولو[خجالت]... [قلب]

خاله حمیده

سلام ناناز خانم[لبخند]... از قول من مامانیتو ببوس و بگو ایشالا سر فرصت حتما حتما باهاش تماس میگیرم[پلک] ... منم دلم براش خیلی تنگ شده آخه خانم کوچولو[خجالت]... [قلب]

گل.الف

زینب خانوم نمیخوای اینجارو آپ کنی با عکسات دل ما رو آب کنی؟