کنکور بابایی

سلام. یه چند وقتییه که مامان همش منو از بابا دور می کنه.هر وقت می خوام برم پیشش منو می گیره میاره این ور.بابا هم بیشتر وقت ها توی  اتاقه و درو بسته. بعضی  وقت ها هم مامان منو بر میداره می ره خونه ی مامانی .که پیش بابا نباشیم.مامان می گه بابا کنکور داره.کنکور ارشد!نمی دونم این کنکور چیه دیگه.فکر کنم یه جور مریضیه که مامان می ترسه من از بابا بگیرم .مامان دعا می کنه بابا قبول شه.فکر کنم یعنی این که خوب شه. شما هم دعا کنید که کنکور بابایی خوب شه.

راستی من دیروز 11 ماهه شدم.

من تو این عکس 3 ماه و 18 روزمه.

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
تنها

سلام زینب خانم احسنت به این ذوق و سلیقه که از الان شروع به کارهای فرهنگی کردی راستی به بابا سلام بسون بهش بگو عمو عباد برات دعا می کنه ایشالا قبول بشی به مامان هم سلام برسون راستی خاله تربیتی خیلی دلش برات تنگ شده و هر روز حالتو از من می پرسه ایشالا همیشه سرحال و سر زنده باشی

maryam haddadi

khaleeeeeeee ghoorboonet beshaaaaaaaam..ghorboone on ghiyafaaat khaaleeeeeeeeee jaaaaaaaaaaaaan asheghetaaaaaaaaaaaaaam ba on cheshmaaaaaaaaaaat

سعید استادیان

[پلک] یه عالمه خوشحال شدم که دختر پسر عمم وبلاگ داره [زبان] وبلاگ خیلی خوبیه فقط همونطور که نوشته هاش بروزه عکساشم بروز باشه دیگه... ! دختر خوبیه این زینب خانم اما چند هفته پیش که بغلم بود اصلا نگام نمیکرد از خجالت آخه بشری عین من ندیده بود تا حالا (هیولا جای بشر البته [قهقهه] )

عمو محمد

سلام شمبس کمبلی عمو - ببخشید من دیر ببلاگتو دیدم - تقصیر این بابا رضای بی مرفتت هست - آره عمو جون بابات بدجولی ملیض شده - لفته پیش آقا دکتره - آقا دکتره بهش گفته باید کتاب بخولی تا خوب بشی - ببخشید عمو دیر به دیر بهت سر می زنه - به بابات بگو منو ببر پیش عمو محمد ازم عکس بگیله - فعلا بابای [لبخند]

مهنوش

وای وای چه دخملی!!!!خیلی ماه این دخمله!!البته بیشتر به فامیلای باباش رفته[خنده][خنده][چشمک][چشمک][چشمک] راستی رضا کتابای ارشدت رو بده به من. میخوام بخونم

صابر

ایشالا بابات و دوستش برن علامه ارشد !!!!