به نام پدر

سلام.دوباره امروز مامان ازم خواسته که پست امروز رو ایشون بذارن.راستی من چند پستی هست که جواب نظر ها رو میدم.دوست داشتید برید ببینید.بفرمایید مامان جونم:

«زینبم!نوگل زیبای باغچه ی کوچک زندگی ام!می نویسم برایت از وجودی که سراسر عشق است و استقامت.وجودی که وجودت از جان اوست،وجودی پر از محبت،پر از فداکاری،پر از وفاداری.آری می نویسم برایت از وجود پر افتخاری به نام پدر!

آن که شبها چون مادر بر بالینت نشست تا آرام بخوابی وجودیست  به نام پدر!

آن که تاب اشک های زلالت را ندارد و با غم هایت غمگین می شود و با خنده هایت شاد وجودیست به نام پدر!

آن که با هر بار رفتنش از خانه قلب کوچک تورا با خود می برد.و اشک های تو را برای من می گذارد وجودیست به نام پدر!

آنکه با ترک خوردن دست کوچکت قلب بزرگش ترک خورد وجود یست به نام پدر!

وآن روز پدر به یاد پدری افتاد که پزشکان پای قطع شده ی دلبندش را به دستش داده بودند و حال او دیگر درکنار ما نبود از غم آن روز،و چه تلخ بود آن هنگام که پدر به یاد آن پدر افتاده بود!

رضای عزیزم روز پدر بر تو مبارک که دلسوز و فداکاری حتی بیشتر از یک پدر!»

این عکس باباییه وقتی کوچولو بود!

اینم عکس دست منو باباییه وقتی من دو روزم بود

اینم که معلومه منو بابایی.

اینم منم وقتی سه ماه و نیمم بود تو دستای بابایی.

 

 

 

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامانی محمدصالح

سلام مجدد. صاحبخونه ببخشید یه استفاده شخصی از وبلاگتون رو.... خاله شماره 2، (خانم حمیده.ش) لطفا یه ایمیلی بده که خیلی خیلی دلم برات تنگ شده[گل]. من رو نمی شناسی؟ من مامان محمدصالح احمدی هستم...

آشنا

سلام . من هم روز پدر رو به شما تبریک می گم . یا علی

سجاد

سلام عمو خوبی من از بابا سراغت رو می گیرم نگی چه عموی بی معرفتی دارم خیلی ارادت دارم به شما خانم کوچولو ;)

مهزاد

آخی..عکس رضای کوچولو رو دیدم یاد قدیما افتادم! تابستونا...تهران...خونه ی حاجی...بچه های عمه شبنم و دایی مسعود و گاهی هم خاله منیر......چه روزایی بود!

رضا

اينطورها هم نبوده، چشمانت بزرگ ديده بانوي مهرباني.

تنها

سلام رضا جان روزت مبارک پدر زینب کوچولو

حمیده.ش(گویا خاله شماره2)

سلام مجدد. صاحبخونه ببخشید یه استفاده شخصی از وبلاگتون رو.... رشد سلولهای خاکستری مغزم هنوز نمایی نشده فرشته جان![نیشخند][خجالت] منم همینطور عزیزم... خیلی مشتاق دیدارم[گل] دسترسی نداشتم بهت که تبریک بگم[چشمک][خجالت] محمد صالح رو ببوس[ماچ] ایمیلو برا محمد صالح کامنت میذارم...

به حمیده.ش عزیز

سلام. آخه حمیده جون، حرف من چی کار داشت به سلولهای خاکستری مغز تو؟[متفکر]خوب بود بیام سرکارت بگذارم و اذیتت کنم آدرس درست ندم؟ [نیشخند]ایمیل ؟ برو چک کن عزیز من! جی جی جی جینگ!!!دلیوری اش هم واسه من اومده[قهقهه] ممنون. از طرف خودم و محمدصالح[قلب][ماچ][گل]

شیما

سلام خاله. دستت که اوخ شده بود خوب شد؟ به مامان گفتی آدرس گالری رو تو سایتشون بزنن؟

به مامانی محمد صالح

هههه...میدونم که این کارو نمیکنی از بس مهربونی و از بس میدونی که چقد باهوشم!!:D:P مرسی از ایمیلت ...ببخش ندیده بودم;)