مسافرت

سلام سال نو مبارک.ما امسال به شهر کاشان سفر کردیم.شهری که تقریباً همه ی فامیلای بابا اونجان.مامان قبلش خیلی خوشحال بود که می خواست به اونجا.ولی اونجا که بودیم همش خودشو سرزنش می کرد که چرا اومده.چون خیلی اونجا اذیت شد.راستشو بخواید باعث این موضوع من بودم که خیلی خستش کرم.از طرفی غذا نمی خوردم.از طرفی کلی آدمای غریبه میدیدم که میچسبیدم به مامان و گریه می کردم.از طرفی هم همش منو سوار یه اتاقای آهنی کوچیک میکردن که بریم این ور و اون ورو من اصلاً دوست  نداشتم.همه هم به خاطر غذا نخوردن من مامانو دعوا می کردن جز بابا.خلاصه  به من که اصلاً خوش نگذشت. 

راستی این هم یه عکس از روز یک سالگیمه.

/ 7 نظر / 7 بازدید
صابر

اولا که اول ! بعدشم آخی دندوناشو !!!! در ضمن امیدوارم که وقتی دندونات کامل شد و بزرگ بزرگ شدی همنجوری بی ریا و بی دغدغه و بی غم و غصه بخندی از ته دل از جنس این همه خنده های پر درد امروز امیدوارم اون موقع اوضاع طوری باشه که بتونی بی غم بخندی از ته دل تا اون روزگار چه شود ....

به نظرم خیلی سطحه فکزی بچتونو پایین گرفتین!

تنها

سلام به زینب خانم به بابای عزیزش و به مامان مهربونش ایشالا که سال خوبی داشته باشین

محمد مظلومی نژاد

سلام زینب خانوم. با تاخیر تولد یک سالگیت مبارک. من که نمی دونم شکایتم رو از دست بابات به کجا ببرم که هنوز چشممون به دیدار شما حضرت علیه منور نشده. با این وجود امیدوارم هر چه سریعتر بزرگ بشی و قلم به دست بگیری و نذاری باباها هر طور که دلشون می خواد واسه تو وبلاگ بنویسن. ولی چشم بد به دور اسفند دود کن براش رضا. امیدوارم راه بی بی زینب رو هم ...

دوست مامان جونت(ح.ش)

الهی شکوفه های لبخندت پایدار... بهار دلت برقرار... خیلی نانازی موش کوچولو [زبان][خجالت][ماچ]

سجاد

سلام عمو! خوبی تا می تونی بابا رو اذیت کن یکم دل ما خنک شه،از بس که ندیدیمش حقشه [نیشخند]

سجاد

سلام عمو! خوبی تا می تونی بابا رو اذیت کن یکم دل ما خنک شه،از بس که ندیدیمش حقشه [نیشخند]