اولین حادثه ی جدی

سلام.من روز جمعه ی گذشته اولین حادثه ی جدی زندگیمو تجربه کردم.یه تجربه ی دردناک!خونه ی مامان جون بودیم که من از پله های توی خونشون افتادم.البته فقط یک پله سقوط داشتم.(خدا رو شکر)وقتی داشتم می افتادم دست راستم موند زیرم و مچم تا شدو دیگه بقیه ی ماجرا که از جیغ مامان شروع میشه تا نگرانی های همه و باد کردن مچ دست من و گریه های دردناک من و بیمارستان.

واما بیمارستان! منو بردن تو یه اتاقی و دستم و گذاشتن زیر یه نور زیاد.میگفتن که دارن عکس میگیرن.اما من نمی دونم چرا عکس دستم این شکلی شده.فکر کنم از دست یه اسکلت عکس گرفتن و میگن مال منه.مامان می گفت  :" خدارو شکر!خدارو شکر!چیزی نشده فقط ضرب دیده".(دیگه می خواستید چی بشه؟!)

اینم عکس های دردناک اون روز:

این سه تا انگشت دست مامانمه که دست منو نگه داشته.اونم انگشترشه که این شکلی افتاده.اون زیریه هم می گن دست منه!

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمو محمد

سلام زی زی نازی عمو - کدوم پله نامردی جرات کردن دست تو رو اینجوری کنه - خیلی دلم غمگین شدم عمو - ایشالا عکس بعدی که ازت می بینم یه عکسی باشه که دیگه ازینا دور دستت نباشه. ادی بدی ندی تپرو دیدمدو داری را رم رو. زی زی نازی دستش بوف شد چند روزی دوا خورد، خوب شد

خاله آزاده

سلام زینب عزیزم من خیلی خیلی خاله بدی هستم که هنوز نیومدم ببینمت[ناراحت] خیلی ناراحت شدم خاله جون دستت چی شده؟؟؟؟ به مامانت سلام منو برسون و مراقب خودت هم باش انشالله هر چی زودتر خوب بشی[لبخند]

امیرحسین

دارم فکر می کنم چرا کمونه نکرد لابد یه جایه کار ایراد داره[سوال]

بهناز

خاله بمیره برات الهی :( جیگرم . الهی آخرین اتفاق بدت باشه .

مامان محمدصالح

زینبیییییی،خاله فدات، می زنم اون پله ی بدُ. این هفته میایم دیدنت خاله...عمو علی و خاله لیلا سه شنبه انتحان دارن و ما بعدش (شاید 4شنبه) میایم خونتون!

فاطمه عراقی همکلاس بهناز خانوم

زینبم این خالص ترین و بی ریاترین وبلاگی هست که تا حالا دیدم پاکی دوران کودکی یادت بخیر!

مریم نظری

oh my god! are you ok? my dear it is your bad experience.dont worry dear i wish you be fine again

احمد آقای گل از کاشان

بمیرم الهی نبینم این روزو . وبلگتم مثل خودت معصومانه و قشنگه. به بابایی بگو ادامه بده. از این جور وبلاگا کم پیدا می شه تو نت. به خاله هم بگو یک عکستو بده به من وگرنه از این وبلگ می دزدم

سعیده عارفنیا

الهی فدات بشه خاله. منظورم خودمم ها نه خاله بهناز. چه قدر نازی سوسانو خانوم. به مامان خوشگلت هم سلام برسون . اوووووومممممممممماه