مهر مادری

زینب کوچک و معصومم ! این اشک نوشته را می نویسم برای روزهایی که تو بخوانی و بدانی که بی تو بودن برایم چون کابوس زشتی ست که با تو از آن بیرون می شوم.تا به امروز که یک سال و یازده ماه از چشم گشودنت به روی دنیا گذشته،هرگز شبی نداشتم که سر بر بالینت نگذارم تا وقتی که تو به خواب ناز فرو می روی .این ها را می نویسم که بخوانی وبدانی برای مادری که حتی ساعتی دوری از جگر گوشه اش دلش را به اندازه ی بزرگی  یک دنیا تنگ می کند چقدر طاقت فرسا و سخت است و خواهد بود که تا ماه سه بار هلال و قرص کامل می شود من باید شبی ازهفته هایم را بی روی ماهت به صبح رسانم.در طول چند ساعت سفرم جز چهره ی معصوم و سپیدتو چیزی در مقابل دیدگان ترم نیست.کوله بارم از یاد تو ،خنده های شیرین تو سرشار است و سنگین.آن چنان که نمی توانم سنگینی اش را در طول سفر تاب بیاورم و اشک تنها مونس من در طول جاده ها التیام بخش این سنگینی ست.تاریکی شب بی وجود کوچک و پاکت ،بدون غنچه های بوسه هایی که بر وجود خسته ام پرپر می کنی ظلمات است ظلمات!می خواهم بخوانی و بدانی که این دشواری ها را از برای تو نیز تحمل می کنم.نمی دانم آن روز که بخوانی و بدانی قدر دان سختی های مادرانه ام خواهی بود یا ...

قدر دانی می کنم از مادرم یاور همیشگی ام، ازپدرم به خاطر یاری هایش، واز همسرم،همسفر وفادار همیشگی زندگی ام !

زینبم در ۶٠ روزگی

زینبم در٨٠ روزگی

زینبم در ٨٠ روزگی

زینبم در ٨٨روزگی

زینبم در ٩۴روزگی


/ 10 نظر / 16 بازدید
صابر

برای چنین شیرینی چنان مادری باید

الهی فدات شم خاله ان مع العسر بسری مطمئنا این دوری نزدیکیها را شیرین تر میکنه موفق باشی عزیزم

خاله گل

این نظر زیریه هم منم [لبخند] فراموشی گرفتم

خاله بهار

سلام خانمی.اصلا ناراحت نباش خاله منم همش از مامانم دور می شم.تازه من 10 روز 1 بار مامانمو میبینم.بین خودمون باشه اینجوری بیشتر دوستم دارن[نیشخند] بلهههههههه

khale besi

vala un zamun ke ma bache budim na veblogi dashtim na midunestim pc chiye, alan ke miyad khunamun ya pc mikhad ya mobil mikhad ya vcd mikhad, inam az weblogesh, ma ghadim ye telfone pelastiki dashtim ke simesh kande shod bade 2ruz, khale jun miduni chiye mamanet alan motevajeh shode ke ye estedadhayi dashte ke shokufa nashode , bezar shukufa beshe, ishala, duset daram bye

khale besi

vala un zamun ke ma bache budim na veblogi dashtim na midunestim pc chiye, alan ke miyad khunamun ya pc mikhad ya mobil mikhad ya vcd mikhad, inam az weblogesh, ma ghadim ye telfone pelastiki dashtim ke simesh kande shod bade 2ruz, khale jun miduni chiye mamanet alan motevajeh shode ke ye estedadhayi dashte ke shokufa nashode , bezar shukufa beshe, ishala, duset daram bye

بهناز

اتفاقی وبلاگتو دیدم . مادر باسلیقه ای رو دیدم که عکسهای کوچولوش رو خیلی مرتب و منظم تو وبلاگش گذاشته و عکسها هم هنرمندانه اند . چرا اپ نمی کنی عزیزم ؟

gaucho

that's nice thanks

عمو فرهاد

سلام زینبییییییی خوبی ؟ بابا وبلاگ . بابا بچه عصر جدید دلم برات تنگ شده . ;)

ابراهیم

سایه ات گر قدمـــــی بـــــر لب دریـــا زده بود موج دریـــــا به تماشـــــای تو در جا زده بود صبحدم صیـــــت تو پیچید به صحرا چو نسیم عطر گیســـــوی تــــو بر دامن صحرا زده بود می چمیــــدی به چمــــن مست چو آهوی خُتَن ماتـــــش آئینــــه ی دل محـــو تماشا زده بود نور در نور شــــد از بارقـــه ات دشت و دمن اهـــــرمـــــن زانـــو مگر پیـش اهورا زده بود سیـــــب آسیــــب نـزد بـــــر یم حیثیّت خـویش تاج گـــــل بـــــر شـــــرف آدم و حـوّا زده بود حاصلی جزعـرق از شرم مگر داشـت به روی هر کسـی طعـــــنه به ســـودای زلیخا زده بود کاش بودی که ببیـنی که چــه خون شد دل من غم علَـــــم بر دل مـــــن در شــب یلدا زده بود با تـــــو می شد سپـری گر شب من تا به سحر جِقـّــــــه ام بیـــــرق خـــود را به ثریّا زده بود عقـــــل در کلّـــــه ی خــود داشت اگر مفتی ما آستیـــــن را بـــه تـــــولای تـــــو بالا زده بود